Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers همه زندگی ما... مانی

همه زندگی ما... مانی

این وبلاگ یادگاری برای مانی هست...توش از خاطرات مانی و هر چیزی که به درد آینده اش بخوره نوشته میشه.

واژه های جدید مانی در یکسال و 8 ماهگی
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩
 

 

مانی الان 1 سال و 8 ماهشه

این روزها  مانی  بطور دست و پا شکسته صحبت میکنه و البته منظورشو با حرف و پانتومین خیلی قشنگ میرسونه قلب

لازم به ذکره که مانی خیلی با ناز و قشنگ حرف میزنه ماچ طوری که هر کسی که ندونه فکر میکنه دختره !!!!!! لبخند

 

چشمکادامه مطلب یادتون نر ه ه هچشمک

حتمأ ببینید...


 
این مطلب ادامه دارد...
comment نظرات ()

 
تولد یک سالگی مانی
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩
 

امسال تولد مانی (5/5/89 ) مصادف بود با روز تولد حضرت قائم

ما یه تولد باشکوه تو باغ واسه عسلکمون تدارک دیدیم و کلی مهمومونم  داشتیم.

ミ★ミஜܓܨ شکلک و اسمایل ܓܨஜミ★ミ   

 

تولد یک سالگی

تشویقماچمژهتشویققلبچشمکتشویق"عکسها را در ادامه مطلب ببینید"تشویقماچمژهتشویققلبچشمکتشویق

ミ★ミஜܓܨ شکلک و اسمایل ܓܨஜミ★ミ


 
این مطلب ادامه دارد...
comment نظرات ()

 
برگشت دوباره
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩
 

مانی شیطونک

باورتون نمیشه اگه بگم .............

اینقدر  چشمک مانی  نیشخند شیطونه که من وقت سر خواروندن هم ندارم چه برسه به اینکه وبلاگشو Up to date کنم .

ولی حالا میخوام خلاصه این چند ماه رو تو چند تا مطلب بنویسم.


 
comment نظرات ()

 
این چند وقت...(قسمت اول)
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸
 

امروز میخوام از اتفاقات قشنگی که لحظه به لحظه اش واسه من خاطره است و شیرینه، واستون بنویسم...

راستی قبلش اینو بگم که من همه اینارو بطور روزانه یادداشت کرده بودم ولی بعلت مشکلی که برامون پیش اومد نتونستم این مطالب رو تو وبلاگ قرار بدم!!!

 

الان که نگاه میکنم،میبینم خیلی طولانیه اگه بخوام همشونو همانطور که یادداشت کرده بودم بنویسم.پس خیلی خلاصه عنوان میکنم...

         ماچ  اینم یه عکس جدید از عسلکمونماچ  

قلببزرگ شدن مانی...

امروز عسلکمون 4 ماه و 26 روزه است وحسابی بعد از 4 ماهگی تپل و مپلی شده...چون وقتی رفتم واکسن چهارماهگیشو بزنم دکترش گفت:نسبت به قبل رشد زیادی نداشته!!!

ماچ4 ماه و 26 روزگیماچ

4 ماه و 26 روزگی

من هم از اون روز تصمیم گرفتم از نظر تغذیه و خواب بیشتر بهش توجه کنم که البته نتیجه خوبی هم داد.

قلبتوجه به محیط اطراف...

حالا از اینا گذشته....الان مانی دیگه بخوبی اطرافیانشو می شناسه و به همه چیز واکنش نشان میده.

ماچاینم عکس مانی روی تختشماچ

چشمکادامه مطلب یادتون نر ه ه هچشمک

حتمأ ببینید...


 
این مطلب ادامه دارد...
comment نظرات ()

 
اولین شب یلدای مانی...
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
 

عمرتون صد شب یلدا                     دلتون قدر یه دریا

توی این شبهای سرد          یادتون همیشه با ما

دل خوش باشه نصیبت                      غم بمونه واسه فردا

دیشب شب یلدا بود و این شب یلدا برای ما با سالهای دیگه خیلی فرق داشت...

هوراتشویقهوراتشویقهوراتشویقهورا

خانواده 3 نفری ما

"بقیه عکسها در ادامه مطلب"

حتمأ ببینید...


 
این مطلب ادامه دارد...
comment نظرات ()

 
این چند وقت...(قسمت دوم)
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
 

مانی چند وقتیه علاقه شدیدی به اتاقش پیدا کرده و دوست داره روی تخت بخوابه و با اسباب بازیهاش بازی کنه!!!

از اونجاییکه عسلکمون دیگه برای خودش آقایی شده و به همه چیز با دقت نگاه میکنه و واکنش نشون میده،مامان مهنازش،روزی چند ساعت اونو روی تختش میزاره تا بقول خودش حال کنه!!!چشمک

                                             

این قضیه بهانه ای شد تا چندتا عکس خوشگل از گل پسرمون بگیرم و تو وبلاگش بزارم.

ماچمانی در کنار عروسکهاشماچ

شیرجه های مانی

ماچاینم یه عکس دیگهماچ

راستی اینم بگم که مانی این روزها عاشق اینه که هرچی ببینه زودی بگیردش...بعضی وقتها همچین شیرجه میزنه که هرکی ندونه فکر میکنه رشته ورزشیش دروازه بانیه!!!

هوراتشویقعادت به گرفتن هر چیزی که میبینهتشویقهورا

شیرجه های مانی

هورا   تشویق مانی تو استخر بازیشتشویقهورا

شیرجه های مانی

هورا   تشویقاینم شیرجه زدن مانیتشویقهورا

چشمکادامه مطلب یادتون نر ه ه هچشمک

حتمأ ببینید...

 


 
این مطلب ادامه دارد...
comment نظرات ()

 
فقط عکس...
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸
 

بالاخره بعد از ٩ روز قطع بودن ADSL کلافه،بعلت عملیات کابل برگردون منتظردوباره اومدیم...

فعلا چندتا عکس جدید از گل پسرمون ماچمانی ماچبراتون میزارم...

2 ماه 26روزگی

ادامه عکسها یادت نره... 


 
این مطلب ادامه دارد...
comment نظرات ()

 
حرف زدن مانی ...
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
 

داستان از این قرار بود که:

امروز وقتی داشتم با مانی بازی میکردم،همینجور با دقت به حرکت لبهای من نگاه میکرد...خیلی برام عجیب بود!!!

 

بعد از چند لحظه شروع به حرکت دادن لبهاش کرد و دوباره همینطور مات و مبهوت به لبهای من که داشتم براش صحبت میکردم نگاه کرد و تند تند نفس کشید...

 

در همین حین با تلاش فراوان  اولین واژه زندگیش رو گفت:

قو...قو هورا         قو...قوهورا 

و دایم تکرار و تکرار میکرد خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com 

 

من احساس میکردم که خود قلبمانی قلب از اینکه داره صحبت میکنه و من با هیجان بهش نگاه میکنم خیلی لذت میبره

از اون موقع به بعد  هر زمان که باهاش حرف میزنم با قو...قو کردن جوابمو میده

اینم عکس مانی در حال حرف زدن

دو ماه و بیست و شش روزگی 

 

راستی نظر یادتون نره...زبان

 

نویسنده مطلب:مامان مهنازقلب


 
comment نظرات ()

 
صدرا...پسر عمو مانی
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
 

با سلام

تو این چند روز هر وقت تصمیم گرفتم وبلاگ مانی را آپدیت کنم واقعا وقت نکردم.

 

ولی امروز  خبر خوبی دارم….

شنبه گذشته 18/07/1388 فرشته دیگه ای به خانواده ما اضافه شد…

 

یک تولد شیرین!!!

 

تولد مرد کوچولوی ما…ماچپسر عموی مانی ماچ که با نام زیبای قلبصدرا قلبپا به این دنیا گذاشت مبارک.

 

از همینجا تولد صدرا کوچولو را به "بابا مهرداد" و "مامان بهارک" و "داداش کسری" تبریک میگیم.

 

اینم چندتا عکس از عسلکمون

 

 

 صدرا 12 روزه   صدرا 12 روزه صدرا 12 روزه

امروز صدرا 12 روزشه و ما به دیدنش رفتیم.مانی هم خیلی با تعجب به پسر عموش نگاه میکرد و بعضی اوقات با حرکات دست و پا و کمی هم خنده احساسشو بیان میکرد!!!

مانی و صدرا با هم

مانی و صدرا در کنار هم

 


 
comment نظرات ()

 
صدای دلنشین آب...
نویسنده : بابا سهیل و مانی - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸
 

بعضی وقتها که مانی بی جهت بی تابی و گریه میکنه،ناراحتدقیقا زمانیکه هم شیرشو خورده و هم جاش تمیزه و دلش درد نمی کنه،،،موقعی که اونو می برمش نزدیک شیر آب و شیرو باز می کنم، به محض شنیدن صدای آب حتی اگر آب بهش نخوره ساکت و آروم میشه....

در کل مانی خیلی خیلی از آب و صدای آب خوشش میاد...

ماچعسلکمون..... ۵ دقیقه بعد از آب بازی...ماچ

1 ماه و  28 روزگی

 

 

نویسنده مطلب: مامان مهنازقلب


 
comment نظرات ()

 
 



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس